تبليغاتX
بـي پـــايــــــان
بـي پـــايــــــان
یک جمله ........ یک تجربه

گاهی آنقدر تنهایم که به هر چیزی فکر میکنم جز تنهایی خودم.
امروز نه تاریخ را به یاد می آورم. نه خودم را.
توی فکرم میگردم ببینم چیست که میتواند مرا لحظه ای به خود مشغول کند. هیچ.
توی اتاقم میگردم که ببینم چیست که با آن مشغول شوم میبینم از فکرم هم خالیتر است.
بیخود نیست که به آن میگویند انفرادی.
انفرادی.
سلول انفرادی.
خوب فکر کن. مگه رویاهات مردن. اونجا چی میبینی. به خودت فشار بیار. به مغزت. به روحت. آره میبینم. فکر کنم یه سیبه. یه سیب سرخ. چقدر رنگ سرخ رو دوس دارم مث خون. مث رهایی. آه رهایی .... این پرنده در این قفس تنگ نمیخواند.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط دوست شما |
Blog Skin