تبليغاتX
بـي پـــايــــــان
بـي پـــايــــــان
یک جمله ........ یک تجربه




این روزها نمیدانم چرا قلبم دارد خفه میشود!
گاهی احساس میکنم درون تنگ بلور ماهی خانه مان افتاده ام و آخرین حبابهای اطرافم که برای روز مبادا نگاه داشته بودم، یکی یکی میترکد و مرا بیشتر به هراس لحظات آخر خفگی فرو میبرد.

ماهی قرمز تنگ بلور خانه مان دیروز مرد.
خواهرم بد جوری گریست.
و من مات مانده بودم از آنهمه علاقه که چرا تا به حال درک نکرده بودم!

آه.....
قلبم دارد نفسهای آخر را میکشد.
هنوز خوب نمیدانم که دستی که مرا فرستاده
قصدش غسل تعمید است یا مرگ هر چه که به من سپرده بود.

هیچ کس قیمت قلبش را نمیداند.

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط دوست شما |
Blog Skin