
این فریاد قلب سرد من است
که از درون دهلیزهایش پژواک صدای مرد یخی بگوش میرسد.
آهای آدمهای دنیا من به قطره قطره عشق شما رشک میورزم.
در کوچه های شهر ما قلبها را به صلاخ خانه میبرند.
دوستم دیروز میگفت: خودش دیده بود چگونه قلبی رو زمین داغ، آب شد."
قلب من پشت لایه های یخ سخت خوابیده.
این زمستان کی تمام میشود؟
در کوچه های سرد ما قلبها را به صلاخ خانه میبرند.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط دوست شما
|

