عشق گناه من است، و فضیلت عزیز تو نفرت، نفرت از گناه من، نفرتی که بر اساس عشق و دوست داشتنی گناه آمیز بنا شده است، فقط تو حال و وضع خودت را با من مقایسه کن، تو درخواهی یافت که وضع من درخور ملامت و سرزنش نیست، یا اگر درخور ملامت و سرزنش باشد، نه از آن لبهایی است که از آن توست، که زینت های ارغوانی شان را با مهر کردن سندهای دروغین عشق ملوث و بی حرمت ساخته اند، به همان دفعاتی که لب های من کرده اند، لبانی که درآمد و عواید تخت خواب های دیگران را دزدیده اند. پس جایز و روا باشد که من با تو عشق بورزم، همان طوری که تو با دیگران عشق میورزی، آنهایی که چشم تو آنها را میطلبند، همان طوری که چشمان من با التماس و سماجت تو را میخواهد و میطلبد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم آذر 1385 توسط دوست شما
|

