اين از كتاب سايكوسايبرناتيك يا خودشكوفايي و سايكو سايبرناتيك به معني هدايت ذهن خلاق است. تشكر كه باعث شديد اين رو از گذشتههاي دور خودم مجددا مرور كنم.
خوب اگه از زاويه ديد من نگاه كنيد معني اين حرف اين ميشه كه: هر وقت بدبختي به سمتم رو كرد، لازم نيست خودم رو با روياهاي زمان خوشي آزار بدم. همون حكايت مردي كه در چاه آويزان بود و در ته چاه هيولايي و در بالا دو موش كه طناب را ميجويدند و عقربي در كنار مرد و مرد سرگرم خوردن مقداري عسل!!! ..... مدتها بود كه اين داستان رو شنيده بودم اما نميدونستم يعني چي تا اينكه بعد از ۵ سال فهميدم كه عجب آدم بيفكري بوده ... آخه چرا به فكر نجات خودش نبوده و به فكر اون عسل بوده!!
شعر کوتاهی برای دوست خواند.
شعر پاکی، بی ریایی، سادگی،
کاش میشد بیریا با دوست ماند.
اين واقعا ساده و بيريا بود باور كنيد به راحتي و صميميتي كه در شعر: باز باران با ترانه ........ چقدر لذت بردم از اين شعر و چقدر از فرستنده اون متشكرم.
اين رو من نوشته بود... اين جمله از اين بابت توجه منو جلب كرد كه چون تولستوي آدم كوچيكي نيست و باعث ميشه كه بتونم باز هم بخونم. البته اين رو هم هيچوقت فراموش نكنيم كه مرد را به سخن حقش بشناسيم نه اينكه چون فلاني گفته حتما درسته. اينم واسه اينكه در صحت گفتار همه دقت كنيد. در صحت گفتار همه. بازم ميگم همه. فهميديد!
اين براي اونهايي كه دنبال بهشت توي اون دنيا ميگردن. بهشت و جهنم تو همين دنياست همين جا براي همه كارهايه ما حساب كتاب باز ميشه و ثواب و گناهش هم همين جا رسيدگي ميشه و پاداش و عذابش هم همينجا رسيدگي. يعني زياد دنبال اين نباشيد كه نيم كيلو ثواب كنيد براي اين كه كفه ترازوتون سنگين تر شده. اين حرفها رو بريزيد دور. به دنبال انسان بودن باشيد. حق كسي رو ضايع نكنيم و براي انسان بودن بايد تمرين كرد. و عبادت هم براي خالق، اگه خالق رو قبول داريد.
و ديدم كه تنها "خسي" است و به "ميقات" آمده است و نه "كسي" و به "ميعادي". و ديدم كه "وقت" ابديت است، يعني اقيانوس زمان. و "ميقات" در هر لحظهاي و هر جا، و تنها با خويش. چرا كه "ميعاد" جاي ديدار توست با ديگري. اما "ميقات" زمان همان ديدار است و تنها با خويشتن ...... و ديدم كه سفر وسيله ديگري است براي خود را شناختن. اينكه خود را در آزمايشگاه اقليمهاي مختلف به ابزار واقعهها و برخوردها و آدمها سنجيدن و حدودش را بدست آوردن كه چه تنگ است و چه حقير است و چه پوچ و هيچ.
تقديم به همه همسفرهايم و همه ميهمانانم. با شماها خودم را خواهم شناخت. دوستي همدرد.
ديگه من هر چي بگم اضافه است. يه چيزي هم دكتر شريعتي ميگه : خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز، من خود چگونه مردن را انتخاب خواهم كرد. ممنون آبي كم رنگ ، رنگ احساس لطيف مهر.
در وصف عشق سخن ها ميتوانم گفت. نقش ها ميتوانم زد. غم نان اگر بگذارد. من هر چند با جمله بالا مخالفم اما گذاشتم تا تحقيق كنيم چه چيزي عشق هست و چه نيست. اونوقت ببينيم آيا عشق خوب است يا بد. چون خيلي از اين مسائلي كه اتفاق ميوفته و متاسفانه رسانه ها و روزنامه ها بوقش ميكنند عشق نيست و ضمن اينكه اون بابايي كه اون رو داره ميگه بويي از عشق نبرده چون اگه عشق رو درك ميكرد ميفهميد كه چي رو بگه و چي رو نگه. يعني راه و چاه رو نشون ميداد. پس نه هر كه سر بتراشد قلندري داند. عشق رو آدابي است و حرمتي. البته اين رو هم بگم كه تنهاي من از بعضي جهات درست ميگه در اين جدال تاريخي عقل و عشق كه خيلي از بزرگان بررسي ميكنند هنوز كسي نميتونه بگه كه نهايت كدام پيروز ميشه. اما من تصميم گرفتم كه دست اين دو رو به هم بدم. فكر ميكنيد ميشه؟ راستي تنها رو تنها نذاريد.
انسان های عادی یاد می گیرند حرفهای بزرگ بزنند. انسان های بزرگ میآموزند حرفهای عادی بزنند.
ولي صد بار اگر توبه نمودي باز آ. ميدونيد يعني چي؟ من اون عاشق اون لحظه بخششم. در هنگام بخشش يك نيروي مرموزي در اون محبتي هست كه انسان رو نوازش ميكنه و همين رو من بهش ميگم تلنگر. گاهي يه چيزهايي بزاريم كه بشه تلنگر رو بزنيم به خودمون. يادمون باشه، نه اينكه يادآوريمون بكنن. اما اگه يكي هم تلنگر زد و يادآوري كرد قدر اون حرفش رو بدونيم. من عقل كل نيستم.بزرگ نوشتم خودم ببينم.خودمون باعث بزرگ شدنمون بشيم نه اينكه مثل بادكنك بادمون كنند. راستي بادكنك چه رنگي دوست داريد؟ من از اون جغجغهايهاشو خيلي دوست دارم. كلي هم خاطره دارم.
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است.
اين رو من براي اين نوشتم كه من دوست من كه توي نظرات گفته بود و من ديدم كه خداي من هم خداي من هست و من هم مثل من فكر ميكنه و من خودم رو در من ميبينم و اين نه دعا كه عبادتي است فرياد گونه كه به چه جرمي اين چنينم. وبلاگ من رو كه رفتم زيباييش توجهم رو جلب كرد و بعد هم مطلبش. داره با قلم خودش صفحات خشن وب رو با روح ميكنه، و به صفر و يك رنگ زيبايي و صفا ميبخشه. راستي با صفر و يك چند تا عدد ميشه ساخت؟ بياييد با من به وبلاگ من بريم و كمكش كنيم داستانش رو تموم كنه. اين هم براي من، براي ما!
گفتم يك نسخه از اين لقمان حكيم هم داشته باشيم. همه نيكان هستند جاي ايشون خالي نباشه. ولي شما هم بيايد مثل من هر روز به يكي از اين خصلتها فكر كنيد. نميگم عمل كنيد. فقط فكر كنيد.
آره، تازه جالبه كه سر قيمت كلي هم چك و چونه ميزنند اما سر ارزش نه، اصلا فرقي براشون نداره كه فلان مطلب يا فلان مسئله يك مسئله ارزشيه يا نه. آدميت مرد، گر چه آدم زنده بود.
البته حتما شما هم مثل من واژه حكومت رو به معني تسلط نگرفتيد. و اما واقعا خيلي وقته كه ديگه براي آبروي ايراني احترام قايل نيستند. خودم وقتي توي كوچه خيابون به كسي لبخند ميزنم ميبينم طرف يا فكر ميكنه ديوانهام يا منظوري دارم ناموسي! ولي هدف اينه كه حداقل يه روز هم كه شده يكي بهش احترام گذاشته باشه براي خودش براي اين كه يك ايرانيه ، يك انسانه ، يك دوسته ، يك رهگذره كه من ديروز يا فردا پاهام رو روي رد پاهاي اون ميگذارم.
قابل توجه اونهايي كه همش جوش ميزنن كه خدايا من پس كي به حقيت ميرسم؟ پس چرا من اينجوري هستم؟ من كي رها ميشم؟ كي؟ كي؟ كي؟ اين حرف بالا رو بخونيد بعد يك عمر با خيال آسوده اما بيدار زندگي كنيد.
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدور هر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
من كه سرم سوت كشيد از خوندن اين شعر. راست گفته الهي قمشهاي كه جامعترين هنر، هنر شعر و اين صتعن بديع و بزگ هست كه در يك جمله ميشه هزاران هزار كتاب رو گفت. و اما در عشق اي دوست من اي آشنا كه الان ديدمت اما انگار سالهاست كه ميشناسمت. در عشق "شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي" و اين عشق بزرگترين هديه است كه خدا به هر كس ندهد مگر به سينه سوخته هايي مثل شما. خوشا به سعادتت.
راه اوست ...
رهرو اوست ...
مقصد اوست .
اين مقوله سفر رو همه بهش معتقد هستند. شما تو هر ديني كه بريد ميبينيد همه اعتقاد دارند كه زندگي يك جور سفره از اين ديار به يك جاي دور، يك هدف متعالي و بزرگ.
آرزو داشتم هنرپيشه شوم اين عقيده را بكر ميدانستم و راه ميان بري به سوي موفقيت، فكر و انديشهام اين بود كه فوت و فن هنرپيشگان را ياد گرفته و ژستهاي آنان را تقليد كنم و خود را جامع هنرمنديهاي تمام آنها سازم! چه فكر غلطي. سالها از عمر خود را بايد در تقليد از ديگران تلف كنم تا اينكه اين نكته در من فرو رود كه بايد خودم باشم و نميتوانم مانند ديگري بشوم.
ديگه از اين بهتر و كاملتر و دوستانهتر و دلسوزانهتر نميشد گفت. قبول نداري؟
چه خوب تازه حالا كم كم دارم ميفهمم خوشبختي چقدر به من نزديك بوده و من از اون غافل. شما هم همين احساس رو داريد؟ چقدر دلم ميخواد همه با هم خوشبخت بشيم و مثل خوشبختها به هم سلام كنيم. خيلي دور نخواهد بود. اميدوارم.
عجب جمله اي گفته و چقدر جالب مختصر مفيد. در رابطه با خود و نفس بايد بياييم خوش و زنده دل باشيم و نيكوكار يعني كار اشتباه نكنيم. ولي در رابطه با ديگران و جامعه بايد سازگاري و انعطاف داشته باشيم و مردم دار باشيم با برخورد خوب.
و حامد عزيز (همسفر من) اشاره داشته كه : نقش زمينه هم از ايمان داشتن است. و واقعا تعبير زيبايي شد. چرا كه تار و پود از بهترين جنس و نقشه از بهترين نقش همه با هم ميشه طرحي از زندگي. (با تشكر از حامد ـ به تاريخ شنبه ۲۰/۸ اضافه شد)
عاشق به جهان در طلب جانان است ـ معشـوق برون ز هسـتي و امـكان است
نايـــد به جهـــــان آن، نرود اين زمـكان ـ اين است كه درد عشق بيدرمان است
اين هم وبلاگ بهزاد عزيز كه گلچيني از اشعار شاعران نو است. با عكس هر شاعر.
اصلا خوشبختي وقتي به وجود مياد كه بدبختي هم وجود داشته باشه. مزه شيرين خوشبختي رو وقتي ميچشيم كه مزه تلخ بدبختي رو قبلش چشيده باشيم. تا قدرشو بهتر و بيشتر بدونيم.
آقا چقدر قشنگ گفتي، اين معني واقعي پشتكاره و پشتكار باعث استقامت ميشه و استقامت به انسان در زندگي امنيت ميبخشه و امنيت آرامش رو به ارمغان مياره و آرامش بزرگترين خوشبختي انسان هست. در ضمن اگه ميخواهيد اطلاعات جامعي در رابطه با بدنسازي داشته باشيد به اين وبلاگ يك سري بزنيد.
غم. واي كه چقدر از اين غم دوري نويسنده ها مطلب گفتن. اگه اين غم دوري و شوق رسيدن به خدا در انسان نبود واقعا انسانهاي آزادمرد و ايثارگر و سربلند به وجود ميآمدند؟ نه. اين غم هجران باعث رشد ميشه. اين هم وبلاگ زهرا عزيز.
آره تنهايي درد بديه فقط اونهايي كه گرفتارش بودند يا هستن ميتونن بفهمن كه چقدر زجرآوره. اما ياد گرفتم كه اگه خدا رو در نظر داشته باشم ديگه هيچوقت تنها نيستم.
واقعا تشبيه زندگي و يك قطعه موسيقي خيلي جالبه. موسيقي واقعا اثر بسيار عميقي در انسان ميگذاره. البته بايد سعي كرد كه هارموني داشته باشه و قطعه زيبايي بنوازيم. ديگه نوع آهنگ به دست خودمونه. پس براي موسيقي زيبا بايد آنرا ياد گرفت. زندگي كردن را بايد ياد گرفت.
من با ازدواج موافقم. اما آگاهانه.اين جمله جواب شماست: اگه تا وقتي كه توانش رو داري چيزي رو كه دوست داري بدست نياري بعدا مجبور ميشي كه چيزهايي كه داري رو دوست داشته باشي. يعني ديگه حق انتخاب نداري. ازدواج باعث تمركز روي زندگي ميشه.
۱- خلاقيت، نظم طبيعي زندگي است. زندگي يعني انرژي : انرژي خالص خلاق.
۲- وقتي راه تماس خود را با خالق ميگشاييم، بايد منتظر تغييراتي قدرتمند و ظريف باشيم.
۳- خودمان آفرينشيم. در نتيجه مقدر است، كه با خلاق بودن، به خلاق بودن تداوم بخشيده ايم.
۴- خلاقيت، هديه خدا به ماست. با استفاده از خلاقيت خويش، اين هديه را به خدا تقديم ميكنيم.
در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد. اين دردها را نميشود به كسي اظهار كرد، چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد، ........ زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پيدا نكرده و تنها داروي آن فراموشي به توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله افيون و مواد مخدر است. ولي افسوس كه تاثير اين گونه داروها موقت است و به جاي تسكين، پس از مدتي بر شدت درد ميافزايد.
از كتاب بوف كور.
تو خود حجاب خودي از ميان برخيز .... چه ميشه كرد .... تا كي بايد از دست اين خود رنج كشيد؟ ... خداييش شما هم حس ميكنيد اين اسارت تن رو؟
- عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست. اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.
دچار باید بود. دچار همین دریای بیکران. در همین دریای بیکران.
